السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
447
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
نيز جارى مىشود . به اعتبار اول ( به شرط لا ) ، صورت براى جزء ديگر مقارن با آن ، و علت صورى براى مجموع به شمار مىرود . و به اعتبار دوم ( يعنى لا به شرط ) فصلى است كه محصل جنس و متمّم نوع مىباشد و ( به اين اعتبار ، فصل ) به حمل اولى بر نوع حمل مىگردد . شرح همانطور كه جزء مشترك مانند حيوان ، در انواع حيوانى به دو لحاظ ، ملاحظه مىگردد جزء مختص مانند ناطق نيز به دو لحاظ قابل ملاحظه است . جزء مختص اگر به شرط لا لحاظ گشت قابل حمل بر نوع نيست و به اين لحاظ نمىشود گفت : « الانسان ناطق » ؛ زيرا ناطق به شرط لا يعنى جزء مختصى كه با آن هيچ چيز ديگر نباشد ، و انسان يعنى ناطق به ضميمهء حيوان . طبعاً جزء به اين لحاظ بر مجموع حمل نمىگردد . اما اگر جزء مختص ، لا به شرط لحاظ شد قابل حمل بر نوع است . و بدين لحاظ ، جنس مبهم را تحصل مىبخشد و نوعيت نوع را تكميل مىكند . كيفيت قوام جنس به فصل متن فقد تَحَصَّل أَنّ الجزءَ الأعمّ . . . منه وممّا يتميّز به عن غيره . انتهى . ترجمه نتيجه آنكه جزء اعم در ماهيات كه جنس هست - به حسب تحليل عقلى ، قائم به جزء اخص - كه فصل است - مىباشد . ( صدرالمتألّهين ) در اسفار دربارهء كيفيت تقوّم جنس به فصل چنين فرموده است : « 1 » « اين قوام ( قوام جنس به فصل ) به حسب خارج نيست ؛ چون اين دو در خارج متحدند و ممكن نيست وجوداً دو امر متحد در يك ظرف ، قائم به يكديگر باشند .
--> ( 1 ) . الاسفار الأربعة ، ج 2 ، ص 29 و 30